X
تبلیغات
رایتل
پاسخ به سوالات فلسفی
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 3 مهر‌ماه سال 1384
گرایش پوزیتویسم و نقد آن

گرایش پوزیتویسم را توضیح و نقد وبرسی کنید؟
بسیارى از اندیشمندان غربى اساسا وجود تصورات کلى را انکار کرده‏اند و طبعا نیروى درک کننده ویژه‏اى براى آنها بنام عقل را نیز نمى‏پذیرند در عصر حاضر پوزیتویستها همین مشرب را اتخاذ کرده‏اند بلکه پا را فراتر نهاده ادراک حقیقى را منحصر در ادراک حسى دانسته‏اند ادراکى که در اثر تماس اندامهاى حسى با پدیده‏هاى مادى حاصل مى‏شود و پس از قطع ارتباط با خارج به صورت ضعیفترى باقى مى‏ماند .
ایشان معتقدند که انسان براى مدرکاتى که شبیه یکدیگرند سمبلهاى لفظى مى‏سازد و هنگام سخن گفتن یا فکر کردن به جاى اینکه همه موارد همگون را به خاطر بیاورد یا بازگو کند همان سمبلهاى لفظى را مورد استفاده قرار مى‏دهد و در واقع فکر کردن نوعى سخن گفتن ذهنى است پس آنچه را فلاسفه تصور کلى و مفهوم عقلى مى‏نامند به نظر ایشان چیزى جز همان الفاظ ذهنى نیست و در صورتى که این الفاظ مستقیما نشانگر مدرکات حسى باشند و بتوان مصادیق آنها را به وسیله اندامهاى حسى درک کرد و به دیگران ارائه داد آنها را الفاظى با معنى و تحققى مى‏شمارند و در غیر این صورت آنها را الفاظى پوچ و بى‏معنى قلمداد مى‏کنند و در حقیقت در میان سه دسته از معقولات تنها بخشى از مفاهیم ماهوى را مى‏پذیرند آن هم به عنوان الفاظ ذهنى که معانى آنها همان مصادیق جزئى محسوس مى‏باشند و اما معقولات ثانیه و بویژه مفاهیم متافیزیکى را حتى به عنوان الفاظ ذهنى با معنى هم قبول ندارند و بر این اساس مسائل متافیزیکى را مسائل غیر علمى بلکه مطلقا فاقد معنى مى‏شمارند .
از سوى دیگر تجربه را منحصر به تجربه حسى مى‏کنند و به تجارب درونى که از قبیل علوم حضورى هستند وقعى نمى‏نهند و دست کم آنها را امورى غیر علمى قلمداد مى‏کنند زیرا به نظر ایشان واژه علمى تنها شایسته امورى است که قابل اثبات حسى براى دیگران باشد .
بدین ترتیب کسانى که گرایش پوزیتویستى دارند بحث از غرایز و انگیزه‏ها و دیگر امور روانى را که تنها با تجربه درونى مى‏توان دریافت بحثهایى غیر علمى مى‏پندارند و فقط رفتارهاى خارجى را به عنوان موضوعات روانشناختى قابل بررسى علمى مى‏دانند و در نتیجه روانشناسى را از محتواى اصلى خودش تهى مى‏سازند .
طبق این گرایش که مى‏توان آن را حس گرایى یا اصالت‏حس افراطى نامید جاى بحث و پژوهش علمى و یقین‏آور پیرامون مسائل ماوراء طبیعت باقى نمى‏ماند و همه مسائل فلسفى پوچ و بى‏ارزش تلقى مى‏گردد و شاید فلسفه هرگز با دشمنى سرسخت‏تر از صاحبان این گرایش مواجه نشده باشد و از این روى بجا است که آنرا بیشتر مورد بررسى قرار دهیم
نقد پوزیتویسم
گرایش پوزیتویستى که حقا باید آنرا منحطترین گرایش فکرى بشر در طول تاریخ دانست داراى اشکالات فراوانى است که ذیلا به مهمترین آنها اشاره مى‏شود .
(1
با این گرایش محکمترین پایه‏هاى شناخت‏یعنى شناخت‏حضورى و بدیهیات عقلى از دست مى‏رود و با از دست دادن آنها نمى‏توان هیچگونه تبیین معقولى براى صحت‏شناخت و مطابقت آن با واقع ارائه داد چنانکه توضیح آن خواهد آمد و از این روى پوزیتویستها کوشیده‏اند که شناخت‏حقیقى را به صورت دیگرى تعریف کنند یعنى حقیقت را عبارت دانسته‏اند از شناختى که مورد قبول دیگران واقع شود و بتوان آن را با تجربه حسى اثبات کرد و ناگفته پیدا است که جعل اصطلاح مشکل ارزش شناخت را حل نمى‏کند و موافقت و قبول کسانى که توجه به این مشکل ندارند نمى‏تواند ارزش و اعتبارى را بیافریند .
2
)پوزیتویستها نقطه اتکاء خود را بر ادراک حسى قرار داده‏اند که لرزانترین و بى اعتبارترین نقطه‏ها در شناخت است و شناخت‏حسى بیش از هر شناختى در معرض خطا مى‏باشد و با توجه به اینکه شناخت‏حسى هم در واقع در درون انسان تحقق مى‏یابد راه را براى اثبات منطقى جهان خارج بر خودشان مسدود ساخته‏اند و نمى‏توانند هیچگونه پاسخ صحیحى به شبهات ایدآلیستى بدهند .
(3
اشکالاتى که بر نظریه اسمیین وارد کردیم عینا بر ایشان هم وارد است .
(4
ادعاى اینکه مفاهیم متافیزیکى پوچ و فاقد محتوى هستند ادعایى گزاف و واضح البطلان است زیرا اگر الفاظى که دلالت بر این مفاهیم دارند به کلى فاقد معنى بودند فرقى با الفاظ مهمل نمى‏داشتند و نفى و اثبات آنها یکسان مى‏بود در صورتى که مثلا آتش را علت‏حرارت دانستن هیچگاه با عکس آن یکسان نیست و حتى کسى که اصل علیت را انکار مى‏کند منکر قضیه‏اى است که مفهوم آن را درک کرده است .
5
)بر اساس گرایش پوزیتویستى جایى براى هیچ قانون علمى به عنوان یک قضیه کلى و قطعى و ضرورى باقى نمى‏ماند زیرا این ویژگیها به هیچ وجه قابل اثبات حسى نیست و در هر موردى که تجربه حسى انجام گرفت تنها مى‏توان همان مورد را پذیرفت صرف نظر از اشکالى که در خطاپذیرى ادراکات حسى وجود دارد و به همه موارد سرایت مى‏کند و در جایى که تجربه حسى انجام نگیرد باید سکوت کرد و مطلقا از نفى و اثبات خوددارى نمود .
(6
مهمترین بن بستى که پوزیتویستها در آن گرفتار مى‏شوند مسائل ریاضى است که به وسیله مفاهیم عقلى حل و تبیین مى‏گردد یعنى همان مفاهیمى که به نظر ایشان فاقد معنى است و از سوى دیگر بى معنى دانستن قضایاى ریاضى یا غیر علمى شمردن آنها چنان رسوا کننده است که هیچ اندیشمندى جرات به زبان آوردن آن را نمى‏کند از این روى گروهى از پوزیتویستهاى جدید ناچار شده‏اند که نوعى شناخت ذهنى را براى مفاهیم منطقى بپذیرند و کوشیده‏اند که مفاهیم ریاضى را هم به آنها ملحق سازند و این یکى از نمونه‏هاى خلط بین مفاهیم منطقى و دیگر مفاهیم است و براى ابطال آن همین بس که مفاهیم ریاضى قابل انطباق بر مصادیق خارجى هستند و به اصطلاح اتصافشان خارجى است در حالى که ویژگى مفاهیم منطقى این است که جز بر مفاهیم ذهنى دیگر قابل انطباق نیستند
اصالت‏حس یا عقل
از پوزیتویسم که بگذریم انواع دیگرى از حس گرایى در میان اندیشمندان غربى وجود دارد که معتدلتر و کم اشکالتر از آن است و غالبا وجود ادراک عقلى را مى‏پذیرند ولى در مقام مقایسه آن با ادراکات حسى نوعى اصالت براى ادراکات حسى قائل مى‏شوند و در مقابل آنان گروههاى دیگرى هستند که اصالت را از آن ادراکات عقلى مى‏دانند .
مطالبى که مى‏توان آنها را تحت عنوان اصالت‏حس یا عقل مطرح کرد به دو بخش منقسم مى‏شود یک دسته مطالبى که مربوط به ارزشیابى شناختهاى حسى و عقلانى و ترجیح یکى از آنها بر دیگرى است و مى‏بایست در مبحث ارزش شناخت مورد بررسى قرار گیرد و دیگرى مطالبى که مربوط به وابستگى یا استقلال آنها از یکدیگر است‏یعنى آیا هر یک از حس و عقل ادراکى جداگانه و مستقل از دیگرى دارد یا ادراک عقل تابع و وابسته به ادراک حس است دسته دوم نیز داراى دو بخش فرعى است‏یکى مربوط به تصورات است و دیگرى مربوط به تصدیقات .
نخستین مبحثى که در اینجا مطرح مى‏کنیم اصالت‏حس یا عقل در تصورات است و منظور این است که بعد از پذیرفتن نوع ویژه‏اى از مفاهیم به نام کلیات و پذیرفتن نیروى درک کننده خاصى براى آنها به نام عقل این سؤال مطرح مى‏شود که آیا کار عقل تنها تغییر شکل دادن و تجرید و تعمیم ادراکات حسى است‏یا اینکه خودش ادراک مستقلى دارد و حد اکثر ادراک حسى مى‏تواند در پاره‏اى از موارد شرط تحقق ادراک عقلى را فراهم کند .
قائلین به اصالت‏حس معتقدند که عقل کارى جز تجرید و تعمیم و تغییر شکل دادن ادراکات حسى ندارند و به دیگر سخن هیچ ادراک عقلى نیست که مسبوق به ادراک حسى و تابع آن نباشد و در مقابل ایشان عقل‏گرایان غربى معتقدند که عقل داراى ادراکات مستقلى است که لازمه وجود آن و به تعبیر دیگر فطرى آن است و براى درک آنها هیچ نیازى به هیچ ادراک قبلى ندارد اما نظر صحیح این است که ادراکات تصورى عقل که همان مفاهیم کلى مى‏باشد همیشه مسبوق به ادراک جزئى و شخصى دیگرى است که گاهى آن ادراک جزئى تصور ناشى از حس است و گاهى علم حضورى که اساسا از قبیل تصورات نیست ولى بهر حال کار عقل منحصر به تغییر شکل دادن ادراکات حسى نیست .
مبحث دوم اصالت‏حس یا عقل در تصدیقات است که باید آنرا مبحث مستقلى به شمار آورد و نمى‏توان آن را تابع مسئله قبلى تلقى کرد زیرا محور بحث در این مسئله آن است که پس از حصول مفاهیم ساده عقلى خواه تابع حس فرض شود و خواه مستقل از آن آیا حکم به اتحاد موضوع و محمول در قضیه حملیه و به تلازم یا تعاند مقدم و تالى در قضیه شرطیه همیشه منوط به تجربه حسى است‏یا اینکه عقل مى‏تواند پس از به دست آوردن مفاهیم تصورى لازم خودش مستقلا حکم مربوط را صادر نماید بدون اینکه نیازى به کمک گرفتن از تجارب حسى داشته باشد پس چنین نیست که هر کس در مسئله تصورات قائل به اصالت‏حس شد ناچار باید در تصدیقات هم ملتزم به اصالت‏حس شود بلکه ممکن است کسى در آنجا قائل به اصالت‏حس بشود ولى در این مبحث قائل به اصالت عقل گردد .
قائلین به اصالت‏حس در تصدیقات که معمولا به نام تجربیین آمپریستها نامیده مى‏شوند معتقدند که عقل بدون کمک گرفتن از تجارب حسى نمى‏تواند هیچ حکمى را صادر کند ولى قائلین به اصالت عقل در تصدیقات برآنند که عقل مدرکات تصدیقى خاصى دارد که آنها را مستقلا و بدون نیاز به تجربه حسى درک مى‏کند .

عقل‏گرایان غربى معمولا این ادراکات را فطرى عقل مى‏دانند و معتقدند که عقل به گونه‏اى آفریده شده که این قضایا را خود به خود درک مى‏کند ولى نظر صحیح این است که تصدیقات استقلالى عقل یا از علوم حضورى مایه مى‏گیرد و یا در اثر تحلیل مفاهیم تصورى و سنجیدن رابطه آنها با یکدیگر حاصل مى‏شود و تنها در صورتى مى‏توان همه تصدیقات عقلى را نیازمند به تجربه دانست که مفهوم تجربه را توسعه دهیم به گونه‏اى که شامل علوم حضورى و شهودهاى باطنى و تجارب روانى هم بشود ولى به هر حال چنین نیست که همیشه تصدیق عقلى نیازمند به تجربه حسى و در گرو بکار گرفتن اندامهاى حسى باشد .
حاصل آن است که هیچکدام از نظریات حس‏گرایان و عقل‏گرایان چه در مسئله تصورات و چه در مسئله تصدیقات بطور دربست صحیح نیست و نظر صحیح در هر باب اصالت عقل به معناى خاصى است اما در باب تصورات به این معنى که مفاهیم عقلى همان تصورات حسى تغییر شکل یافته نیست و اما در باب تصدیقات به این معنى که عقل براى احکام ویژه خودش نیازى به تجربه حسى ندارد .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 68961


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها